• تاریخ : ۲۵ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اسلیک

عشق زیباست، عاشقانه زندگی کردن زیباست…کسی که مزه عشق را چشیده باشد، دنیا را جور دیگری خواهد دید و دیگر زندگی‌اش مثل سابق نمی‌شود. کسی که عاشق می‌شود دلش می‌خواهد عشق را جار بزند و به معشوقش ثابت کند که چقدر او را دوست دارد با متن زیبای عاشقانه دو نفره می‌توانید احساس خود را به معشوقتان انتقال دهید و هم خودتان حس خوبی داشته باشید و هم این حس را به کسی که دوستش دارید منتقل کنید. در ادامه این مطلب از مجله بانوان و دخترانه اسلیک، چند متن زیبای عاشقانه دو نفره را با هم زمزمه می‌کنیم.

متن زیبای عاشقانه دو نفره

متن زیبای عاشقانه دو نفره

قلبم بی تابانه بهانه‌ی کسی را می‌کند که بار سفر بسته و رفته هست.

رفته و چقدر زود از یاد برده که

نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه‌های اوست

که چقدر آغوشی تشنه‌ی بغل‌های اوست

و این قلب دیوانه‌ی من باید رنج بکشد و

صبوری کند.

تا از یاد ببرد صاحبش را.

تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می‌انداخت را فراموش کند.

و فراموش کند که روزی کسی بود

که برایش زندگی بود.

متن زیبای عاشقانه دو نفره

متن زیبا عاشقانه جدید

ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ؛
ﻳﮏ ﺭﻭﺯ …
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ …
ﻳﮏ ﺳﺎﻝ …
“ﻣﻬﻢ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ”
ﺑﻌﻀﻰ‌ﻫﺎ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ‌ﺩﻫﻨﺪ
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻌﻀﻰ‌ﻫﺎ، ﻳﮏ ﻋﻤﺮ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﺟﺰ ﺩﺭﺩ،
ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺑﺮﺍﻳﺖ ندارند
ﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﻣﻰ‍ﺧﺮﺍﺷﻨد
ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻧﺎﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ….
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ‌ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺏ ﺗﺮﻯ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ‌ﺩﻫﻨﺪ!
ﺍﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ‌ﻫﺎ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ؛
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻭﻧﺪ
ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ و ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ
ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻫﺴﺖ…….

 متن زیبا عاشقانه کوتاه

متن زیبا عاشقانه کوتاه

من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه‌ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه‌های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری‌ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراری‌ها را دوست دارم
چون که تو را دارم، چون به عشق تو بی‌قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده‌ی گرفتارم
به عشق تو نشسته‌ام در برابر غروب، این غروب را با تمام تلخی‌هایش دوست دارم
من این نامهربانی‌هایت را دوست دارم، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی‌هایت را دوست دارم، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیت‌هایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم

متن زیبای عاشقانه دو نفره

متن زیبا عاشقانه دلتنگی

آرام باش، ما تا همیشه مال همیم، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من، تو تا ابد در قلبمی، تو همه‌ی وجودمی
بیا در آغوشم، جایی که همیشه آرزویش را داشتی، جایی که برایت سرچشمه آرامش هست
آغوشم را باز کرده‌ام برایت، تشنه‌ام برای بوسیدن لب‌هایت
بگذار لب‌هایت را بر روی لبانم، حرفی نمی‌زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو، پلک نمی‌زنم تا لحظه‌‌ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دست‌هایت، یک لحظه رها نمی‌شود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده‌ام تو را در آغوشم، آرزو می‌کنم لحظه مرگم همین جا باشد، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من، رها نمی‎‌کنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپش‌های قلبت شاد هست ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز هست
آرامم ، می‌دانم اینک کجا هستم، همان جایی که همیشه آرزویش را داشتم، همان جایی که انتظارش را می‌کشیدم و هر زمان خوابش را می‌دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق، بی خیال همه چیز ، نه می‌دانم زمان چگونه می‌گذرد و نه می‌دانم در چه حالی‌ام
تنها می‌دانم حالم از این بهتر نمی‌شود ، دنیای من از این عاشقانه‌تر نمی‌‌شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق هست که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته، عشق هست که اینک ما را به عالمی دیگر برده  عشق هست که من و تو را نمی‌تواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم، از این که در آغوشمی خوشحالم

 متن زیبا عاشقانه جدید

متن زیبا عاشقانه جدید

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم، دلم از سنگ نشده…
اعتراف می‌کنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمی‌کنم اینک بی‌توام
کاش می‌شد دوباره بیایی و یک لحظه دسته‌ایم را بگیری
کاش می‌شد دوباره بیایی و لحظه‌ای مرا ببینی
تا دوباره به چشم‌هایت خیره شوم، تا بر همه غم و غصه‌های بی تو بودن چیره شوم…
کاش می‌شد دوباره بیایی و لحظه‌ای نگاهت کنم، با چشم‌هایم نازت کنم
در حسرت چشم‌هایت هستم ، چشم‌هایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه می‌شد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دست‌هایت، تا کی باید خیره شوم به عکس‌هایت، هنوز هم عاشقم، عاشق آن بهانه‌هایت…
کاش بودی و به بهانه‌هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالی‌ست، بدجور از نبودنت شاکی‌ست، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست….

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اسلیک

شمس لنگرودی

بیست‌وششم آبان سالگرد تولد ۶۷سالگی شمس لنگرودی هست؛ شاعری که می‌گوید جهان عوض شد و او و شعرش هم عوض شدند. حالا براساس آن چیزی که دارد، زندگی می‌کند؛ نه توقع‌ها و آرزوهایش. ایسنا به مناسبت سالگرد تولد شمس لنگرودی با این هنرمند گفت‌وگویی داشته که نسخه ویدئویی کوتاه و کامل آن را در ادامه مشاهده می‌کنید.

نسخه ویدئویی کامل گفت‌وگوی ایسنا با شمس لنگرودی:

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اسلیک

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از باشگاه خبرنگاران، کارشناسان درجدیدترین پژوهش‌های خود دریافتند رانندگی در زمانی که احساس خستگی و خواب آلودگی می‌کنید برای سلامت مغز خطرناک هست و افزون بر احتمال بروز تصادف و حادثه‌های ناگوار می‌تواند سلول‌های مغزی را نیز نابود کند.

براساس پژوهش‌ها درزمان خستگی ارتباط دقیق بین سلول‌های عصبی مغز و نورون‌ها به خوبی برقرار نمی‌شود و به همین دلیل امکان بروز خطا و تصمیم گیری اشتباه وجود دارد.

کارشناسان به ویژه قطع شدن ارتباط بین نورون‌های مغزی را در افراد شب کار و آن دسته از افراد که خواب منظم ندارند و تا دیروقت به کار می‌پردازند شناسایی کرده اند.

این یافته‌ها حاصل پژوهش دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس آمریکا برروی ۱۲ فرد داوطلب بوده هست.

کارشناسان همچنین در پژوهشی همسو دریافتند گرسنگی نیز به مغز آسیب می‌رساند و سبب از بین رفتن سلول‌های مغزی و قطع ارتباط سلول‌های عصبی با همدیگر می‌شود.

در زمان خستگی واکنش مغز به محرک‌های خارجی کند‌تر از حد معمول می‌شود و نورون‌ها به آهستگی پیام‌های عصبی را منتقل می‌کنند به همین دلیل بروز اتفاق هایی، چون تصادف، سقوط، ازدست دادن تعادل، ناتوانی در حل مساله و کاهش تمرکز رخ می‌دهد.

برهمین اساس کارشناسان به افراد توصیه می‌کنند درطول شبانه روز به اندازه کافی استراحت کنند. میزان خواب کافی برای حفظ سلامت بدن بین ۷ الی ۸ ساعت هست. همچنین چرت زدن کوتاه درحدود ۲۰ دقیقه درروز نیز می‌تواند سبب افزایش چشمگیر تمرکز و رفع خستگی در افراد شود.

اگر مجبور به بیدارماندن در شب برای رانندگی یا انجام کارهستید در بازه‌های زمانی معین اندکی استراحت کنید و با تقسیم کار مانع از صدمه دیدن سلول‌های مغزتان شوید.

آسیب دیدن سلول‌های مغزی در دراز مدت سبب ابتلای افراد به بیماری هایی، چون صرع، دمانس و حتی آلزایمر می‌شود.

از جمله دیگر بیماری‌های ناشی از کم خوابی و بد خوابی می‌توان افسردگی، چاقی، دیابت، حمله قلبی و سکته مغزی را نام برد.

نتیجه این پژوهش در نشریه طبیعت درمان (Nature Medicine) به چاپ رسیده هست.

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اسلیک

تزیین میز غذاخوری دو نفره

زوج‌های جوان همیشه دوست دارند که میز غذاخوری خود را به مدل‌های مختلف تزیین کنند و در یک میز تزیین شده و عاشقانه با همسر خود غذا میل کنند. در این مطلب از مجله دخترانه و زنانه اسلیک برای شما کاربران عزیز ایده‌های تزیین میز غذاخوری دو نفره را به همراه نکات مهم تزیین میز غذاخوری دو نفره آماده کرده‌ایم که امیدواریم با خواندن این نکات همیشه سفره‌ای عاشقانه و رنگین با همسر خود میل کنید.

نکته‌ای که همه باید به آن توجه کنند تزیین میز عذاخوری دو نفره فقط مخصوص افراد جوان و تازه ازدواج کرده نیست افرادی که دارای فرزند هستند نیز باید هرازگاهی کودکان خود را به  کسی سپرده و با همسر خود تنها غذا بخورند.

نکات مهمی که در تزیین میز غذاخوری دو نفره باید رعایت کنید:

۱- میز غذاخوری دو نفره همیشه در کنار خود باید شمعی برای رمانتیک کرده فضا داشته باشد.

۲- گل یکی از اجزای مهم در میز دو نفره هست که به فضا آرامش می‌بخشد و زیبایی خاصی به محیط می‌دهد.

۳- اگر میز غذاخوری دو نفره به مناسبت خاصی می‌چینید سعی کنید از قلب‌های کاغذی کوچک نیز در روی میز استفاده کنید و جملات کوتاه زیبایی را در این کاغذ‌ها یادداشت کنید.

۴- از دستمال سفره برای تزیین زیباتر سفره استفاده کنید و سعی کنید از دستمال پارچه‌ای استفاده کنید.

۵- برای تزیین میز از رنگ‌های روشن استفاده کنید رنگ‌های تیره باعث برهم زدن آرامش فضا می‌شود.

۱۱ ایده‌ تزیین میز غذاخوری دو نفره

تزیین میز غذاخوری دو نفره

تزیین میز غذاخوری

تزیین میز غذاخوری

تزیین شیک میز غذاخوری

تزیین شیک میز غذاخوری

تزیین میز غذاخوری دو نفره شیک

جدیدترین تزیین میز غذاخوری دو نفره شیک

تزیین میز غذاخوری

جدیدترین تزیین میز غذاخوری

تزیین شیک و جذاب میز غذاخوری

تزیین شیک و جذاب میز غذاخوری

تزیین رمانتیک میز غذاخوری

تزیین رمانتیک میز غذاخوری

تزیین رمانتیک میز غذاخوری دو نفره

تزیین رمانتیک میز غذاخوری دو نفره

تزیین بسیار شیک و جذاب میز غذاخوری

تزیین بسیار شیک و جذاب میز غذاخوری

ایده تزیین میز غذاخوری

ایده تزیین میز غذاخوری

تزیین رمانتیک میز غذاخوری

تزیین رمانتیک میز غذاخوری

ایده‌های تزیین میز غذاخوری دو نفره به پایان رسید امیدواریم از این ایده‌های تزیین خوش‌تان آمده باشد. ممنون از همراهی شما.

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : تبلیغ

خواننده فصل ۳ شهرزاد کیست؟!

پس از جنجال های بسیار درباره انتخاب خواننده فصل سوم شهرزاد ، بالاخره خواننده فصل جدید این سریال پرمخاطب انتخاب شد .

سریال شهرزاد که دو فصل موفق را تهیه و تولید کرد و با استقبال بسیار مردم رو به رو شد ، فصل جدید آن درحال فیلمبرداری است .

گفته می شود فصل ۳ سریال شهرزاد در زمستان ۹۶ عرضه می شود .

محسن چاووشی که خواننده دو فصل سریال شهرزاد بود ، برای فصل سوم نیز انتخاب شد .

شهاب اکبری تنظیم کننده قطعات محسن چاووشی از همکاری این خواننده ایرانی با فصل جدید شهرزاد خبر داد .

خواننده فصل 3 شهرزاد کیست؟ خواننده فصل 3 شهرزاد کیست؟!

خواننده فصل ۳ شهرزاد کیست؟!

همچنین پیشنهاد می کنیم از دیگر مطالب بخش اخبار فرهنگی و هنری فارسی ها دیدن فرمایید .

نوشته خواننده فصل ۳ شهرزاد کیست؟! اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : تبلیغ

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

هم اکنون در اخبار حوادث فارسی ها با گزارش و عکس های وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از وقوع زلزله در خدمت شما عزیزان هستیم .

پس از زلزله شدید در کرمانشاه روستای خانم آباد بخش مرکزی شهرستان روانسر خساراتی متحمل شد .

طبق آمار حدود ۳۰ خانوار در این روستا زندگی می کنند که نصف آن تخریب شده است و بقیه نیز به دلیل خسارات وارده قابل سکونت نیستند .

گفته می شود که آب آشامیدنی در دسترس روستاییان نیست و وسایل گرمایشی آنان نیز از بین رفته است .

خانواده های این روستاییان نیازمند امداد رسانی و کمک های غذایی و دارویی هستند .

یکی از نیازهای این روستاییان با سردتر شدن هوا چادر می باشد .

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 1 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 2 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

روستای خانم آباد روانسر

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 3 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت بازماندگان زلزله در روستای خانم آباد روانسر

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 4 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

زلزله زدگان روستای خانم آباد روانسر

 

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 5 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

زلزله در روستای خانم آباد روانسر

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 6 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وقوع زلزله روستای خانم آباد روانسر

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 7 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت مردم روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله ۹۶

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 8 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

زلزله در کرمانشاه

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 9 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 10 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 11 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 12 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 13 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 14 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 15 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 16 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 17 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 18 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 19 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 20 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 21 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 22 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 23 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 24 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله 25 وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله

نوشته وضعیت روستای خانم آباد روانسر پس از زلزله اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : تبلیغ

ریتا اورا بازیگر هالیوودی با حوله روی فرش قرمز ۲۰۱۷

در ادامه این مطلب از مجله آنلاین فارسی ها عکس جالب و عجیب ریتا اورا بازیگر زن هالیوودی با حوله روی فرش قرمز ۲۰۱۷ را مشاهده می کنید .

ریتا اورا بازیگر و خواننده مشهور هالیوودی با پوششی عجیب بر روی فرش قرمز رفت .

او یک لباس حوله ای پوشیده بود و به شدت مورد توجه عکاسان قرار گرفت .

بیشتر رسانه های خارجی با لحنی طنزآمیز از پوشش این چهره مشهور صحبت می کنند .

به نظر می رسد ریتا اورا فرصت کافی برای پوشیدن لباس نداشته و با عجله خود را به مراسم فرش قرمز رسانده است .

ریتا اورا بازیگر هالیوودی با حوله روی فرش قرمز 2017 ریتا اورا بازیگر هالیوودی با حوله روی فرش قرمز 2017

ریتا اورا بازیگر هالیوودی با حوله روی فرش قرمز ۲۰۱۷

نوشته ریتا اورا بازیگر هالیوودی با حوله روی فرش قرمز ۲۰۱۷ اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اسلیک

صبحِ زود بیدار می‌شود، می‌رود پیاده‌روی و ورزش می‌کند؛ شاعری که رمان نوشته، پژوهش کرده، عاشق موسیقی هست، یک ترانه هم خوانده و به سینما و بازیگری رسیده. همه‌ این کارها را پاسخ به خودش می‌داند. به یأس رسیده، سال‌ها شعر ننوشته و با این‌که می‌گوید از بهبود جهان ناامید هست اما همچنان به‌دنبال شورِ زندگی هست.

بیست‌وششم آبان‌ماه سالگرد تولد ۶۷سالگی شمس لنگرودی هست؛ شاعری که می‌گوید جهان عوض شد و او و شعرش هم عوض شدند. حالا براساس آن چیزی که دارد، زندگی می‌کند؛ نه توقع‌ها و آرزوهایش.

ایسنا به مناسبت سالگرد تولد شمس لنگرودی با این هنرمند گفت‌وگویی داشته که متن آن در پی می‌آید.

ایسنا: شما شاعر و هنرمندی هستید که با زندگی آشتی کردید. چطور به این دیدگاه و جهان‌بینی رسیدید؟

شمس لنگرودی: حافظ شعری دارد که می‌گوید: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک. فکر می‌کنم حافظ در جوانی این حرف را زده هست؛ چون بعدا می‌گوید: رضا به داده بده وز جبین گره بگشای/ که بر من و تو در اختیار نگشادست. در دوره نوجوانی و جوانی، آن دیدگاه هست. منظورم بدیِ جوانی نیست؛ اتفاقا خوبی جوانی این هست که آدم تصور می‌کند قبل از او کسی نبوده که به فکر تصحیح جهان باشد و اوست که آمده و همه چیز را سروسامان خواهد داد. در دوره ما که انقلابی شده بودیم و تفکر ایدئولوژیک داشتیم این را راهگشا می‌دانستیم. نه این‌که الان نیست، ولی می‌خواهم بگویم به این سادگی‌ها نیست.

من سال‌های زیاد تمام تلاش خودم را کردم و تمام گرفتاری‌هایی را که یک آدم معقول و به گمان خودمان در آن روزگار یک آدم مبارز برای زندگی و سروسامان دادن جهان باید بکشد، کشیدم. بعد آدم به جایی دیگر می‌رسد. جز اقلیتی که تا آخر به همان خیال یا باور (واژه‌هایی که باید تعریف‌شان معلوم شود) یا خوش‌گمانی باقی می‌مانند، دو گروه این وسط پیدا می‌شوند که عموما سرخورده می‌شوند. به همین خاطر می‌گویند سیاسیون قدیم تاجران خوبی می‌شوند. خب عده‌ای که نه می‌خواهند سرخورده شوند و نه می‌خواهند تاجران خوبی شوند و نه می‌خواهند بر آن باور باشند، این وسط باید تکلیف‌شان را با هستی روشن کنند. اواخر سال‌های ۶۰ بود که من دچار یک یأس فلسفی شدم و فهمیدم به این سادگی نیست که چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم  گردد. خب خیلی‌های دیگر هم هستند که نمی‌گذارند تو چرخ را بر هم بزنی که بر مراد تو بگردد. آن‌ها، هم اهرم‌های‌شان قوی‌تر هست و هم توانایی‌اش را دارند.

یأس و بازبینی باورها

برای همین هست که از اواخر سال‌های ۶۰ دچار یک نوع سرخوردگی یا شاید یأس شدم که باعث شد شروع به بازبینی باورهایم کنم؛ بازبینی معنای زندگی‌، این‌که چه می‌خواستم و چه شد. به همین دلیل از سال‌های اوایل دهه ۷۰ تا اواخر دهه ۷۰ تقریبا شعر نگفتم. یعنی من که در تمام سال‌های ۶۰ هر سال یک کتاب شعر چاپ می‌کردم، در این سال‌ها بیشتر در تأملات خودم بودم. البته در گردش جهان هم بودم. مشغول نوشتن «تاریخ تحلیلی شعر نو» هم بودم. اما عمدتا درگیر این بودم که چه می‌خواستم و چه شد. کتاب می‌خواندم. فکر می‌کردم. خب با نظریاتی آشنا شدم. با نیچه و بودیسم آشنا شدم که روی من تأثیر داشت. قبلا انگار این‌ها را در ذهن خودم حرام می‌دانستم. دیدم، نه، این‌ها عاقل بوده‌اند، حرف‌هایی زده‌اند که قابل تأمل هست.

دیدم نمی‌شود بر اساس آرزوها زندگی کرد

بعد به این نظر رسیدم که انگار قطعیتی وجود ندارد. بعد به این نتیجه رسیدم که بر اساس آرزوهایم زندگی نکنم و براساس چیزی که در دست دارم زندگی و برنامه‌ریزی کنم. به هر حال نتیجه کلام به حرف سپهری رسیدم: گاه زخمی که به پا داشته‌ام/ زیر و بم‌های زمین را به من آموخته هست. فهمیدم: کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این هست / که در افسون گل سرخ شناور باشیم. این مجموعه اتفاقات و مطالعات و شکست‌ها باعث شد به باور دیگری برسم که به قول نیچه یا مغلوب این شکست‌ها بشوم یا به آن‌ها فائق شوم. همان‌که «اَبَرانسان» می‌گفت که «اَبَرمرد» ترجمه می‌کنند؛ یعنی کسی که سعی می‌کند مغلوب نشود. همان حکمت شادمانی که می‌گوید. من تحت تأثیر همین افکار و آرا قرار گرفتم. منتها بیشتر تحت تأثیر شکست‌ها و واقعیت‌های خودم بودم. سعی کردم خودم را از آن تصورات و توهمات و تخیلات به گمان خودم بیرون بکشم که ۱۰ سال طول کشید تا ببینم که «کودکان احساس جای بازی این‌جاست». درک من از زندگی عوض شد و سعی کردم براساس آن چیزی که دارم زندگی کنم؛ نه آن توقعاتی که دارم.

کسانی که لاابالی هستند چطور شعر می‌گویند؟

ایسنا: شما هنرمندی هستید که صبح زود بیدار می‌شوید، می‌روید پیاده‌روی و کلا هنرمند منظمی هستید. ممکن هست برخی از هنرمند تصور دیگری داشته باشند. مسئله نظم در زندگی شما به عنوان شاعر چگونه قابل جمع هست؟ درباره این سبک زندگی بگویید.

شمس لنگرودی: بارها به همسرم گفته‌ام تعجب می‌کنم کسانی که لاابالی هستند چطور شعر می‌گویند؟ واقعا اصلا چطور کار هنری می‌کنند؟ از فاکنر پرسیده بودند هنر چه احتیاج دارد. گفته بود ۹۹ درصد استعداد می‌خواهد، ۹۹ درصد پشتکار می‌خواهد، ۹۹ درصد هم نظم می‌خواهد. واقعا همین هست. مطمئنم بسیاری از این شاعران که راه به جایی نبردند، استعدادشان کمتر از شاملو نبود. مطمئنم. نه فقط در شعر، در همه عرصه‌ها. اما پشتکار و نظم شاملو را نداشتند. پشتکار هم بدون نظم ممکن نیست. مگر آدم‌ اسب هست که عصاری کند؟ باید آگاهانه و بابرنامه باشد. برنامه لازم هست، اگرچه اسیر برنامه شدن لازم نیست.

من تعجب می‌کنم از آن‌ها. برای این شاملو و نیما نمی‌شوند. معروف بود شاملو هر کاری یک انسان زنده می‌خواسته انجام بدهد، انجام داده. هر کاری دلش می‌خواست کرد. اما همه کسانی که به او نزدیک بودند، اشاره می‌کنند که بسیار آدم با پشتکار و پرتلاش و منظمی بوده هست. غیر از این نمی‌شود. من این سوال را باید از این افراد بپرسم. من هر روز صبح بیدار می‌شوم و مثل اکثر موجودات زنده حوصله هیچ کاری ندارم. (این باعث خوشحالی کسانی هست که صبح بیدار می‌شوند و حال‌شان بد هست) من هم هر صبح که بیداری می‌شوم حالم بد هست. یا باید به این بی‌حالی ادامه بدهم، که من از بی‌حالی نفرت دارم، یا باید تا هستم زندگی کنم.

برای همین بلند می‌شوم و فکرنکرده بیرون می‌روم. علت این‌که ورزش می‌کنم همین هست که فکرنکرده می‌روم بیرون. می‌روم بیرون فکر می‌کنم اصلا امروز ورزش کنم یا نه. می‌گویم حالا که تا این‌جا آمده‌ام. در عمل دیده‌ام وقتی دو سه دور می‌زنم، اصلا صدای طبیعت را می‌شنوم، آب و هوا و آدم‌ها را می‌بینم، فکر می‌کنم آخر ما چه فرقی با بیشتر آدم‌ها داریم؟ انبوهی از مردم قبل از من آمده‌اند و سر کار هم می‌روند. حالا من چون شعر می‌گویم تافته جدابافته‌ام؟

در افسردگی نمی‌توانم شعر بگویم

آن‌ها من را سر ذوق می‌آورند که به عنوان یک موجود زنده زندگی را شروع کنم. من هم مثل بقیه گاهی حوصله ندارم. بی‌دل و دماغم و سعی می‌کنم بر آن فائق شوم و وقتی بر آن‌ فائق می‌شوم می‌توانم شعر بگویم. اتفاقا وقتی خیلی غمگین هستم نمی‌توانم شعر بگویم. وقتی افسرده هستم اصلا نمی‌توانم شعر بگویم. می‌گویم؛ اما بیشتر پرت و پلا می‌شود و به روان‌درمانی احتیاج دارد. جمع‌بندی کنم؛ من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند.

آدم‌های موفق منظم بوده‌اند

به تصور من همه آدم‌های موفق منظم بوده‌اند. همه آدم‌های با استعداد درخشان که منظم نبوده‌اند به جایی راه نبرده‌اند. ظاهر قضیه  را باید ول کرد، که مثلا فراندو پسوا همیشه مست بوده؛ اما حتما همیشه منظم هم بوده هست. اگر صادق هدایت این‌جور بوده که می‌شنویم، نمی‌توانست بنیان‌گذار ادبیات نوین ایران باشد که بعد از ۷۰-۸۰ سال همه به جملات او ارجاع بدهند. نمونه دیگر خیام هست. می‌گوید: می‌ خور که به زیر گِل بسی‌ خواهی خفت. اگر قرار بود همیشه می بخورد و اگر نظم نداشت که نمی‌توانست اولین تقویم جلالی را درست کند که سازمان ملل هم الان تأییدش می‌کند. حتما نظم داشته و برای این‌که نظم داشته باشد حتما سر پا بوده هست. منتها سخت هست. بطالت خیلی راحت‌تر هست. بله دو سه نفر مثل آرتور رمبو پیدا کرده‌اند. اما اگر آرتور رمبو هم آن مطالعات عظیم و مهم را نداشت، نمی‌توانست در ۱۹ سالگی آن شعر را بگوید. به نظرم دوستان ظاهر زندگی یک عده را می‌بینند. کاه روی آب را می‌بینند و در آن فرومی‌روند. در حالی‌که همه آن‌ها پشتکار و نظم داشته‌اند.

حساسیت و طبیعت مرا به شعر رساند

ایسنا: در دوره‌های مختلف زندگی چه چیزهایی شما را به شعر رسانده هست؟ اشاره کردید به سکوت ۱۰ ساله در شعر و بعد بازگشتی داشتید با دست‌ پُر. خودتان که به گذشته فکر می‌کنید بیشتر چه چیزها، مفاهیم و عواملی شما را به شعر نزدیک کرده و به آن رسانده هست؟

شمس لنگرودی: پاسخ به این سوال خیلی راحت نیست، برای این‌که عوامل زیادی بوده. یکی حساسیت خود من بود. از بچگی یادم هست هفت – هشت نفر بچه فامیل بودیم. گفتنِ این‌ها الان اشکالی ندارد. هیچ کدام حساسیت من نسبت به اطرافم را نداشتند. حساسیت غریبی که من نسبت به هوا و باد و آسمان داشتم، هیچ کدام نداشتند. اصلا نگاه نمی‌کردند. خیلی از پاییزها که هوا گرفته بود و پرنده‌ها پرواز می‌کردند و سفال‌هایی که برق می‌زدند، هنوز در ذهنم هست. اما میوه‌فروشی‌ها نیستند. بنابراین معلوم هست که من به طبیعت خیلی نزدیک بودم. علت‌هایش را می‌دانم ولی گفتنش وقت‌گیر هست. به موسیقی خیلی حساس بودم؛ انواع موسیقی‌ها؛ فرقی نمی‌کرد. بعدا در دوره جوانی مخصوصا فقر و اختلاف طبقاتی خیلی من را تحت تأثیر قرار می‌داد. بعد هم سینما. اما مهم‌ترین عامل یکی ویژگی‌های شخصیتی‌ام بود و دیگر هم طبیعت.

ایسنا: اگر بخواهیم از این‌جا پلی به حضور شما در سال‌های اخیر در سینما بزنیم، سینما چه چیزی به شما اضافه کرده هست؟ یعنی شمس لنگرودی قبل و بعد از سینما چه تفاوتی دارد؟

شمس لنگرودی: من به سینما نرفته‌ام که چیزی به من اضافه شود. اصلا. بارها گفته‌ام هر کاری می‌کنم، برای خودم هست.

سینما به زندگی نزدیک‌تر هست

ایسنا: منظورم از چیزی اضافه کردن، باز کردن افق‌های جدید هست.

شمس لنگرودی: متوجه‌ام. آن سوالی که پرسیدید آشتی با زندگی که من اسم آن را شادخویی می‌گذارم، فضای سینما این چشم‌اندازها را برای من بازتر کرد. این چشم‌اندازها در سینما خیلی وسیع‌تر هست. چرا این‌گونه هست؟ برای این‌که سینما به زندگی نزدیک‌تر هست. الان سینما، فوتبال و موسیقی خیلی به زندگی روزمره نزدیکی بیشتری دارند تا تئاتر، نقاشی، شعر و مجسمه‌سازی. مثالی بزنم. این روزها قرار هست با همسرم به کنگره جهانی شعر در کره جنوبی بروم. کنگره‌ای هست که در آن ده‌ها آدم برجسته در مورد شعر صحبت می‌کنند. من هم مقاله ارائه می‌دهم و قرار هست صحبت کنم، اما هیچ‌کدام بازتابی نخواهد داشت؛ مگر در محافل کوچک. این طبیعت شعر در امروز هست. اما کافی هست فیلمی خوش‌ساخت باشد. می‌شود آن را به همه جشنواره‌ها فرستاد. این طبیعی هست و مزیت آن بر دیگری نیست؛ ویژگی آن هست. برای این‌که شعر را مردم می‌خواهند چه‌ کار؟ شعر و نقاشی امر بسته‌تری شده هست. مثل فرق موسیقی مجلسی و پاپ شده هست. موسیقی مجلسی برای مجلس بود، البته الان کمی عوض شده. موسیقی پاپ هم برای مردم هست.

دوری از فضای شعر و نزدیک‌تر شدن به سینما

من الان چهار فیلم بازی کرده‌ام. مدتی که دارم بازی می‌کنم، خود آن فضای جدید اولا برایم خیلی جذاب هست. بعد هم سعی می‌کنم فیلمنامه‌هایی را قبول کنم که به اندیشه‌ها و خواسته‌های من نزدیک‌تر باشد. وقتی هم یکی دو بار موفق شده‌ام، مثل شعر نیست که در کتاب‌ها هشت بار هم چاپ شود و عده‌ای بخوانند، در این‌جا من با انبوهی از ماجراهای بعدش مواجه می‌شوم، چون به‌روزتر و زنده‌تر هست. برای همین برای من انرژیک‌تر و پرجنب و جوش‌تر  و زندگی‌سازتر هست. برای همین هست که مدتی کلا از فضای شعر – نه  از خود شعر – کناره گرفتم. حالا آن هم دلایلی دارد. به سینما نزدیک‌تر شده‌ام. شعر جزو من هست، جزو مستغلات من هست. نمی‌توانم شعر نگویم، اما مدتی کتاب شعر چاپ نمی‌کنم. فکر هم نمی‌کنم پنج – شش سال دیگر چاپ کنم. برای این‌که شعر نمی‌گویم که شاعر شوم. فیلم بازی نمی‌کنم که بازیگر شوم. تاریخ تحلیلی ننوشته‌ام که محقق شوم. دیگر تحقیق نمی‌کنم. حوصله ندارم. دیگر علاقه‌ای هم ندارم. همه این‌ کارها هم برای پاسخ به خودم بوده هست. الان چیزی که به من پاسخ می‌دهد و شور بیشتری در آن هست، برای من سینماست.

نمی‌گویم کسی در ادبیات مقصر هست

ایسنا: به عنوان کسی که سال‌ها عمرش را صرف نوشتن کرده، هرچند این پاسخی به درونیات وجودی خودتان بوده هست، اما به هر حال وقتی گردش مالی سینما و ادبیات را با هم مقایسه می‌کنید چه حسی پیدا می‌کنید؟

شمس لنگرودی: (خنده) یکی از آن دلایلی که می‌گویم انرژی‌زا و زندگی‌ساز، همین مسئله هست. پولی که شما در عرض ۴۰ سال زندگی در ادبیات به دست آورده‌اید، در عرض چهار ماه در سینما به دست می‌آورید؛ البته نه هر کسی. من نمی‌گویم کسی در ادبیات مقصر هست. برای این‌که کتاب را باید بخرند و بخوانند و آن وقت بله من هم مثل نرودا یک ویلای شیشه‌ای داشتم. نرودا وقتی اولین مجموعه شعرش «سرود نومیدی» چاپ شد، یک میلیون و ۲۰۰ هزار نسخه چاپ شد و کتاب‌های بعد. خب او می‌تواند طوری که دلش می‌خواهد زندگی کند، کار کند و کتاب بنویسد. گفتم شعر و ادبیات در تمام دنیا حوزه‌اش محدود شده هست؛ شعر بیشتر. چین یک میلیارد و خرده‌ای جمعیت دارد. در کنگره این کشور شرکت کرده‌ام. در همین کشور تیراژ کتاب ۱۰ هزار نسخه هست. رمان باز هم فرق می‌کند. اما در این‌جا رمان هم همین هست. اما من نه از کسی گله‌مندم و نه از کاری که کرده‌ام پشیمانم.

از همین تعداد هم که شعر می‌خوانند سپاسگزارم

آدم هر کاری می‌کند تبعاتی دارد و باید آن کار را با تبعاتش بپذیرد. این‌طوری نیست که شعر بگویم و بگویم مردم نمی‌خوانند. خب نگو! تو انتخاب کرده‌ای، به مردم چه کار داری؟ من از همین تعداد هم که  شعر می‌خوانند سپاسگزارم، وگرنه تعدادش کمتر می‌شد، وگرنه همین تعداد شعر هم نمی‌توانستم بگویم. من اصلا حرف این دوستان گله‌مند را قبول ندارم که می‌گویند مردم شعر نمی‌خوانند. خب تو نگو! من هستم که باید راه خودم را انتخاب کنم. اگر فوتبال هم بلد بودم، بازی می‌کردم. منتها به فوتبال علاقه‌ ندارم.

چیزی که مهم هست خود زندگی هست

چیزی که مهم هست خود زندگی هست. ما بیشتر این چیزها را از بزرگان خودمان مثل نیما یاد گرفته‌ایم. نیما می‌گوید اصل زندگی هست. کس دیگری بگوید شاید قبول نکنم ولی وقتی نیما می‌گوید که من تئوری‌اش را قبول دارم، این هم در تئوری اوست. بله من اخیرا رمان هم نوشته‌ام؛ «آن‌ها که به خانه من آمدند»، کاندیدا هم شده و چند بار چاپ شده، اما در این‌جا بیشتر از این نمی‌خرند. چه کار باید کرد؟ من هم باید فکری به حال خودم بکنم.

کارِ شاعرِ جوان دشوار هست

ایسنا: تفاوت جای شاعر در آن دوره‌ای که شما شروع به نوشتن کردید و اولین کتاب‌تان را چاپ کردید با شاعر امروز چیست؟ آیا تصورتان از انسان شاعری که در آن زمان شاید نیما یا شاملو و… بود، با تصوری که امروز در جامعه از شاعر وجود دارد تغییری کرده هست؟

شمس لنگرودی: من در شروع شعر برای شاعر جایگاهی متصور بودم که الان می‌بینم درست هست. یعنی فکر می‌کردم شاعر در فلان مرتبه هست و جامعه با او چنین برخوردی خواهد کرد. الان در حال حاضر می‌فهمم با من همان برخورد می‌شود. اما یک امایی این وسط هست. شاعران جوانی که الان کار می‌کنند با روزگاری که من جوان بودم اگر خواسته باشیم تصورات‌شان را نسبت به جایگاه شاعر مقایسه کنیم و ببینیم تصورات‌شان چگونه هست، من از هیچ کسی نپرسیده‌ام، اما می‌توانم حدس بزنم چگونه هست. می‌دانید چرا؟ برای این‌که نه این‌که شعر گفتن راحت‌تر بود. ما شروع کردیم خیلی‌ها بودند. کار راحت‌تر نبود؛ امکانات مشخص‌تر بود. فضا آرام‌تر بود. صدا به صدا می‌رسید. من می‌دانستم چه می‌خواهم بگویم و قرار هست چه بشنوم. الان همه چیز آشفته هست، برای همین یک شاعر جوان نمی‌داند از کجا باید شروع کند. کارش دشوار هست. مثلا آن زمان چهار مجله درمی‌آمد که تقریبا همه آن‌ها را می‌شناختند و شعر هم چاپ می‌کردند؛ یا شعرت را قبول می‌کردند یا نه. اگر قبول می‌کرد بعد از دو سه شماره شما راه می‌افتادی. الان معلوم نیست مجله کجاست و روزنامه چه خبر هست. انبوهی از رسانه‌های مجازی وجود دارد. این کار را دشوار می‌کند. به هیچ وجه حرفم به این معنی نیست که چون دشوار می‌کند، بنابراین نشدنی هست یا بهانه‌زاست. منظورم این نیست؛ منظور این هست که کار و برنامه‌ریزی دیگری احتیاج دارد.

جوهرِ شعری شاعر را ماندگار می‌کند

ایسنا: می‌گویید فضا آرام‌تر بود. ولی اکثر شاعران مطرح که از آن زمان می‌شناسیم با سیاست و اربابان قدرت دست و پنجه‌ای نرم کرده‌اند. شاید این به شناخته‌تر شدن‌شان کمک کرد و در ادامه به این معنی شد که شاعر کسی هست که تعهدی به جامعه دارد و به مفاهیمی مثل عدالت و آزادی. خود شما هم در دوره‌ای در این فضا بوده‌اید. ولی ظاهرا الان این‌گونه نیستید یا در شعر شما به گونه دیگری شده هست. بیشتر از انسان فراموش‌شده و گم‌شده می‌گویید. از این مسئله بگویید و این‌که چقدر لازم هست شاعر به این سمت حرکت کند و از این تعریف از شاعر و مفاهیم فاصله بگیرد؟

شمس لنگرودی: چند مسئله را با هم مطرح کردید. یکی تغییر شعر من هست که خواهم گفت. یکی این‌که آن زمان شاعرانی بیشتر شعرشان جلب نظر می‌کرد که در فضاهای سیاسی شعر می‌گفتند و به مسائل سیاسی توجه می‌کردند. بله، اما گذرا بود؛ یعنی این شاعران هرگز جدی گرفته نمی‌شدند. شاعرانی جدی‌تر گرفته می‌شدند و ماندگارتر بودند، به نظر می‌رسیدند و واقعیت داشتند که جوهر شعری بیشتری داشتند؛ مثل سهراب سپهری که هرگز سیاسی نبود. در زمان خودش هم همین قدر محبوب بود. سیاسی‌ها هم دوستش نداشتند، اما او را می‌شناختند. او معروف بود اما برای عده‌ای محبوب بود و برای عده‌ای نبود. در همان موقع هم شاملو، اخوان، سپهری و فروغ به خاطر سیاسی بودن کارشان مطرح نبودند؛ این به خاطر جوهر کارشان بود. همان زمان عده دیگری در سطوح دیگری مطرح بودند که هنوز هم هستند و اسم نمی‌برم. هی هم زور می‌زدند که مطرح شوند، اسم‌شان مطرح هم می‌شد اما زود فراموش می‌شدند.

جهان عوض شد، من و شعرم هم عوض شدیم

 اما این‌که چطور فضای شعر من عوض شد. برای این‌که اصلا جهان عوض شد و من هم عوض شدم. یا باید شعر را رها کنم، که قرار هم شد رها کنم اما شعر مرا رها نکرد. نمی‌توانستم نسبت به اتفاقات بی‌تفاوت باشم. بارها گفته‌ام هر شعری می‌گویم تکراری از وجود من هست که منتشر می‌شود. این‌جوری نیست که تصمیم بگیرم حالا کتابی چاپ کنم. من دو دوره ۱۰ ساله اصلا شعر نگفته‌ام. دو بار ۱۰ سال. اتفاقا در دوره‌ای که تکلیفم با خودم و با روزگار روشن نبود. یکی از سال ۵۳ تا سال ۵۷ و ۵۸ که اصلا شعر نگفتم. برای این‌که جهان‌بینی من عوض شده بود و از یک جهان‌بینی وارد جهان‌بینی دیگری شده بودم ولی زیبایی‌شناسی آن را پیدا نمی کردم. شعر می‌گفتم ولی می‌دیدم به درد نمی‌خورد، کنار می‌گذاشتم. از ۵۳ تا ۵۸ شعر ندارم. بعد زیبایی‌شناسی در سال‌های دهه ۶۰ برایم روشن شد. به شدت مشغول کار شدم، تا این‌که اواخر دهه ۶۰ دیدم همه‌اش باد هوا بود. دوباره شعر نگفتم. دوباره تکلیفم با خودم و جهان روشن نبود. این دفعه ۱۰ سال شعر نگفتم. تا این‌که یواش یواش به چشم‌اندازهایی رسیدم که توضیح دادم. این دیگر با فضای سیاسی قبلی من خیلی فرق داشت. البته هنوز هم سیاسی هست، اما دیگر به یک معنا ادعای دگرگونی جهان در آن نیست، ناشی از ایدئولوژی نیست. این فرق‌ها را دارد، وگرنه اصلا شعر غیرسیاسی کلا کم هست. فرصت نیست وگرنه مولوی هم بازتاب نوعی وضعیت سیاسی هست. شعرش سیاسی نیست اما منتج از یک وضعیت سیاسی هست. به هر حال جهان عوض شد، من هم عوض شدم، شعرم هم عوض شد.

می‌خواستم درخت‌ها و پرنده‌ها را در شعرم بیاورم

ایسنا: بسامد خصوصیت و مولفه‌های زندگی در شمال در شعر شما زیاد هست؛ مثل قایق و موج و مه و… اگر شمس لنگرودی در کویر به دنیا می‌آمد شعرش گونه دیگری می‌شد؟

شمس لنگرودی: سوال درستی هست. بعضی فکر می‌کنند چون من اهل شمال هستم طبیعت در شعرهایم زیاد هست. این‌گونه نیست. طبیعتا چون در شمال به دنیا آمده بودم، خیلی تحت تأثیر طبیعت بودم و در شعر من هم نمودهایی داشت. یک نکته بسیار مهم می‌گویم که از نیما و نرودا و ریلکه یاد گرفتم. از نیما یاد گرفتم و بعد از نرودا و ریکله فهمیدم. یادم هست دانشجوی مدرسه عالی بازرگانی رشت بودم. با مینی‌بوس می‌رفتم رشت و می‌آمدم لنگرود. همه‌اش هم باران بود. خیلی از این فضا خوشم می‌آمد. همه‌اش با خودم می‌گفتم یک روزی من همه این درخت‌ها و برگ‌ها را در شعرم می‌آورم، مزارع را می‌آورم، پرندگان را می‌آورم. تا این‌که یک روز به مطلبی از نیما یوشیج برخوردم. دیدم عجب مطلب مهمی. من که می‌گویم این‌ها را می‌آورم، چگونه می‌آورم؟ من که اسم این‌ پرنده‌ها را بلد نیستم، اسم چهار تا پرنده را بلدم. دیدم نیما می‌گوید اگر قرار هست از زبان سنگ حرف بزنی باید به سنگ تبدیل شوی تا بتوانی از زبان سنگ حرف بزنی. دیدم اگر قرار هست از جنگل بگویم باید اسم درخت‌ها را بشناسم و برگ‌های‌شان را بشناسم.

دوباره شمال

آمریکا هم خیلی سبز هست، اما به قول همسرم نوع سبزی آن با شمال فرق می‌کند. من برای شعر باید بدانم علت آن چیست؛ وگرنه من زیست‌شناس نیستم. این را اول از نیما فهمیدم، بعدها در زندگی‌نامه ریلکه هم دیدم و بعد در زندگی‌نامه نرودا دیدم گفته که تو اگر قرار هست از رودخانه سخن بگویی باید کف رودخانه بنشینی و با کف دست، شن رودخانه را لمس کنی و شن را بفهمی. نتیجه این شد که دوباره به شمال رفتم. به حیاط‌مان که پر از درخت هست می‌رفتم و شن و چاه را نگاه می‌کردم. این چاه روزی ۱۰ بار رنگ عوض می‌کند. نور آفتاب یا ابر می‌افتد، فرق می‌کند. قبلا فقط می‌گفتم چاه. فقط یک چاه در ذهنم بود. منظورم این هست که قبلا یک طرح کلی از طبیعت داشتم. سعی کردم این را به یک شناخت جزء‌نگر تبدیل کنم. بعد از این بود که خوشبختانه با دور سوم شعرسرایی‌ام همزمان شد. الان فهمیدم سه دوره داشته‌ام که دوره سوم از «پنجاه و سه ترانه عاشقانه» شروع شد.

در این دوره دیدم که بله جزءنگرم. یعنی فرق‌ها را می‌شناسم. جالب هست به آدم‌ها هم همین‌گونه نگاه می‌کنم. گاهی در خیابان به فردی خیره می‌شوم و بعد با خودم می‌گویم الان با خودش می‌گوید چرا به من این‌گونه نگاه می‌کند؟! دیگر عادت کرده‌ام به همه چیز همین‌گونه نگاه کنم. نتیجه این‌که صرفا اگر جنوبی بودم شعرم جنوبی نمی‌شد. باید می‌رفتم با جزئیات حس می‌کردم و من این کار را می‌کردم.

دیدم نجات‌دهنده عشق هست

ایسنا: در شعر شما یک انسان وجود دارد که شما منتظر و دلتنگ او هستید. او اَبَرانسان هست؟ عابر پیاده هست؟ این آدم چه کسی هست؟

شمس لنگرودی: من بعد از شکست‌هایی که صحبتش را کردم، یواش یواش دیدم تنها چیزی که در غیاب ایدئولوژی و آرمان‌ها (آرمان که نمی‌شود گفت چون آرمان‌ همیشه وجود دارد)، در غیاب اهداف بلند می‌تواند منجی و نجات‌دهنده باشد، عشق هست. عشق هم که می‌گویم با مهر مادری و نوع‌دوستی متفاوت هست. نه، عشق یک فرد به فرد دیگر. من قدیم‌ها فکر می‌کردم عده‌ای از آدم‌ها عاشق‌پیشه هستند و عده دیگری نیستند. برای این‌که سیاسی فکر می‌کردیم. بعدا دیدم این‌گونه نیست. تو می‌توانی خیلی چیزها را در خودت پرورش بدهی و چیزهای دیگری را از بین ببری.

نگاهم به مسائل عاشقانه شد

اصلا این‌گونه نگاه نکرده بودم تا عشق را بشناسم. بعدها تازه رجوع کردم دیدم اصلا عشق چی هست. بعد نگاهم به مسائل عاشقانه شد. نسبت به خیلی چیزها که حرف می‌زنم عاشقانه هست. در شعر جهان هم هست. آقای پل الوار شعر معروفی به اسم «آزادی» دارد با این مضمون که نامت را بر کوه و ابر می‌نویسم… بعد آخر می‌گوید «ای آزادی». شعر تا آخر عاشقانه هست. اما جالب هست که چون آدم‌های صمیمی‌ای هستند می‌گوید اسم شعر آزادی نبود، اول شعر را با اسم زنی تمام کرده بودم، ولی برای این‌که وسعت بیشتری داشته باشد «ای آزادی» گذاشتم. این برای این هست که نگاهش به هستی عاشقانه بود. بنابراین در شعر من هم فقط یک انسان نیست. وقتی بالاخره همه چیز از بین رفت آدمی به امید زنده هست. حالا آن امید می‌تواند فردا باشد، زندگی باشد یا یک آدم. بنابراین وقتی نگاهم تغییر پیدا کرد، شعرم رایحه عاشقانه پیدا کرد.

جهان در حال فرورفتن در یک منجلاب هست

ایسنا: امید دارید؟

شمس لنگرودی: منظورتان این هست که جامعه بهبود پیدا کند؟! نه. من قدیم‌ها امیدی داشتم. بعد یاد این شعر افتادم که اول فکر می‌کردم شعر حافظ هست ولی بعد متوجه شدم شعر نسیم شمال هست: بر جبین این کشتی نور رستگاری نیست. اصلا به نظرم جهان کلا در حال فرورفتن در یک منجلاب هست. قبلا در جهان یک کمونیسم و مارکسیسم وجود داشت (کاری به بد یا خوبش ندارم) که سرمایه‌داری از ترس او حواسش بود و ذره‌ای خودش را جمع و جور می‌کرد. قدری به منافع بشری فکر می‌کرد. الان انسان از طریق همین نظام سرمایه‌داری اسیر منافع اقتصادی خودش شده. دست خودشان هم نیست. یعنی خود نظام سرمایه‌داری و شرکت‌ها مهم‌تر از آدم‌ها هستند. آدم‌ها خودکشی می‌کنند برای این‌که ضرر کرده‌اند. وارد این بحث نشویم بهتر هست. این‌ها را هم از روی حافظه نمی‌گویم. اقتصاد خوانده‌ام و یک چیزهایی بلدم.

امیدی به بهبود جهان ندارم

ایسنا: طنز شعرتان هم از این‌جا می‌آید؟

شمس لنگرودی: آفرین! طنز از این‌جا می‌آید. نه، امیدی به بهبود جهان ندارم. لغت فردگرایی درست نیست، اما قدری توجه به فرد در هر کسی بیشتر شده هست. گفتم ول کن جهان را، کلاه خودت را بچسب. بعضی‌ها فکر می‌کنند این به معنی پشت کردن به سیاست و حقیقت هست؛ این‌ها ساده‌نگری هست. تو مگر می‌توانی وقتی آب جوش به سرت می‌ریزند ساکت بنشینی؟ معلوم هست برمی‌گردی و یک فحش می‌دهی. منظورم این نیست که آدم نسبت به بی‌عدالتی‌هایی که صورت می‌گیرد ساکت بنشیند. اما این‌جوری هم نیست که چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد. به قول شما، برای من بیشتر طنزآمیز شده هست.

هرگز مام وطن را نمی‌فهمم

ایسنا: شما در دوره کوتاهی خارج از کشور زندگی کرده‌اید. الان هم در رفت و آمد هستید، اما محل زندگی‌تان را این‌جا انتخاب کرده‌اید. چه چیزهایی شما را در ایران نگه داشت؟

شمس لنگرودی: من به خارج که می‌رفتم هرگز قصد ماندن نداشتم. یا همسرم در حال درس خواندن بود یا دخترم، یا برای تدریس گاه‌گاهی خودم می‌رفتم. یعنی طولانی‌ترین دوره‌ای که از ایران رفتم یک سال بود که آن هم به خاطر برگزاری کلاس در آمریکا بود. من هرگز برای اقامت نرفته بودم. اما نکته مهم‌تر این هست که من هرگز مام وطن را نمی‌فهمم. میهن‌دوستی را نمی‌فهمم. نه این‌که بد هست، نه. اما بعضی‌ها افتخار می‌کنند. بله آدم مبارزه می‌کند. چرا؟ برای این‌که مجبوری از سلسله اعصابت محافظت کنی. چرا؟ برای این‌که هر کس در هر جا که به دنیا می‌آید، سلسله اعصابش به مرور با آن‌جا انطباق پیدا می‌کند. اگر او را به جای دیگری ببرند، مضطرب می‌شود. فقط هم آدم نیست؛ هر موجود زنده‌ای این‌گونه هست. شما یک ژاپنی را به افغانستان ببرید، مضطرب می‌شود. یک افغانستانی را هم با این فرهنگ به ژاپن ببرید، مضطرب می‌شود. این ربطی به میهن‌دوستی ندارد. آهو و هر حیوان دیگری را هم ببرید همین‌گونه می‌شود. بنابراین ما وقتی از وطن و میهن دفاع می‌کنیم، مجبوریم. این به معنی این نیست که من انترناسیونالیستم یا دیگری ناسیونالیست هست. نه بابا، وضعیت طبیعی زندگی این هست و این انطباق باعث راحتی فرد در آن‌جا می‌شود. این راحتی باعث می‌شود سعی کند از آن‌جا دفاع کند. به نظرم همین کافی بود که من هیچ موقع تصمیم به ماندگاری در جایی نگیرم و برگردم به جایی که بوده‌ام.

آرزوهای شمس لنگرودی

ایسنا: در آخر، برای تولد امسال‌تان دو آرزو داشته باشید؛ یکی شخصی – که گفتنی باشد – و یکی هم جمعی.

شمس لنگرودی: اساسا آدمیزاد با خودش خلوتی دارد و این طبیعی هست. انسان را که خبر دارم، گاو و گوسفند را خبر ندارم. بعضی اسمش را می‌گذارند خودسانسوری. واقعیت این هست که شاید هم بخشی خودسانسوری باشد. برای این‌که جزو رازهای آدمی هست. هیچ موجود بی‌رازی وجود ندارد و آن‌ رازها به زندگی آدم شخصیت و معنا می‌دهد. در جوامع حالا – چه لغتی به کار ببرم؟ بگویم عقب‌مانده؟‌ عقب نگه داشته‌شده؟ (چون هر لعنتی به کار می‌بریم، به عده‌ای برمی‌خورد) – این رازها و خودسانسوری‌ها بیشتر هست. برای همین اگر آرزویی داشته باشم، این فرهنگ اجازه نمی‌دهد واقعیت آن چیزی را که ته ذهن من هست بگویم.

ایسنا: من هم برای همین گفتم گفتنی‌اش را بگویید.

شمس لنگرودی: (خنده) واقعا این چیزی که می‌خواهم بگویم خارج از صمیمیت نیست. کار اداری انجام نمی‌دهم. طبیعتا یکی این هست که مثل هر آدم سالم و زنده دیگری در کار خودم به آن جایی که می‌خواهم برسم؛ بویژه در کار سینما که الان مورد علاقه من هست.

امیدوارم بشود زندگی کرد

ایسنا: یعنی انگیزه و چشم‌انداز دارید؟

شمس لنگرودی: بله. بویژه در سینما خیلی چشم‌اندازها دارم. علاقه‌ای هم ندارم به دنبال کسی یا چیزی و جایی بدوم. در شعر هم همین‌گونه بوده‌ام. زحمت خودم را می‌کشم. در زندگی شخصی‌ام آرزویم این هست که به آن جایگاهی که می‌خواهم برسم، چون زندگی معلوم نیست تا کجاست.

در زندگی عمومی واقعا آرزویم این هست که کشور ما به یک ثبات و آرامش قابل قبول برسد و این بحران‌های اقتصادی و روانی و این تلاطم‌هایی که سعی در پوشاندش می‌شود از بین برود و سروسامانی پیدا کند. با پاک کردن صورت مسئله هیچ چیز حل نمی‌شود. این‌که بگوییم ببینید در منطقه آرام‌ترین کشور ما هستیم کافی نیست. آرزوی واقعی و دغدغه من مدتی هست این هست. برای این‌که مدتی امیدوار بودم؛ امیدوار بودم به آینده. اما یواش یواش امیدم را دارم از دست می‌دهم. دیروز به طور اتفاقی به یکی از آقایان برخوردم. گفتم مردم می‌خواهند زندگی کنند و کاری به شما ندارند. یعنی هر کسی می‌خواهد هر کاری بکند، قصدی ندارد، می‌خواهد زندگی کند. نمی‌دانم چقدر حرف من را فهمید. امیدوارم بشود زندگی کرد. آرزویم این هست.

نگاهی کوتاه به زندگی و آثار شمس لنگرودی

محمد شمس لنگرودی فرزند آیت‌الله جعفر شمس گیلانی متولد ۲۶ آبان‌ماه سال ۱۳۲۹ در لنگرود، سرودن شعر را از دهه ۱۳۵۰ آغاز کرده و علت علاقه‌مندی‌اش به ادبیات را علاقه پدر شاعرش به شعر می‌داند. شمس ادبیات کهن را هم نزد پدرش آموخته هست. او در دوران دبیرستان در رشته ریاضی تحصیل کرد و با شعر نو آشنا شد. همچنین در مدرسه عالی بازرگانی رشت اقتصاد خواند. این شاعر نخستین شعرش را در ۱۶ سالگی سرود و در مجله «امید ایران» منتشر کرد. اولین مجموعه شعر او نیز با عنوان «رفتار تشنگی» در سال ۱۳۵۵ منتشر شد. شمس در همان سال به تهران آمد و شغل‌های گوناگونی را از جمله حسابداری، دبیری، کار در شرکت تبلیغاتی و حتی کارگری تجربه کرد.

مجموعه‌ شعرهای «رفتار تشنگی»، «در مهتابی دنیا»، «خاکستر و بانو»، «جشن ناپیدا»، «قصیده لبخند چاک چاک»، «نت‌هایی برای بلبل چوبی»، «پنجاه و سه ترانه عاشقانه»، «باغبان جهنم»، «ملاح خیابان‌ها»، «لب‌خوانی‌های قزل‌آلای من»، «رسم کردن دست‌های تو»، «می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم»، «شب، نقاب عمومی هست»، «آوازهای فرشته‌ بی‌بال»، «تعادل روز بر انگشتم» و «و عجیب که شمس‌ام می‌خوانند» (۶۳ ترانه عاشقانه) از آثار منتشرشده شمس لنگرودی هستند.

او همچنین رمان‌های «رژه بر خاک پوک» و «آن‌ها که به خانه من آمدند»، کتاب‌های کودک «شبی که مریم گم شد» و «رومی و بومی» و کتاب‌های «تاریخ تحلیلی شعر نو» (در ۴ جلد)، «گردباد شور جنون» (سبک هندی و کلیم کاشانی)، «مکتب بازگشت» (بررسی شعر دوره‌های افشاریه، زندیه، قاجاریه)، «رباعی محبوب من» و «روزی که برف سرخ ببارد» را منتشر کرده هست.

شمس لنگرودی در فیلم‌های «فلامینگوی شماره ۱۳»، «احتمال باران اسیدی»، «پنج تا پنج» و «دوباره زندگی» هم بازی کرده هست.

گفت‌وگو: ساره دستاران – فرزاد گمار

نسخه ویدئویی کامل گفت‌وگو با شمس لنگرودی

نسخه ویدئویی کوتاه گفت‌وگو با شمس لنگرودی

انتهای پیام

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اسلیک

به گزارش جام جم، در این حالت، هرحرکتی می‌تواند باعث شود درد تیر کشنده‌ای را در ناحیه پشت و کمر احساس کنید. چرا این اتفاق می‌افتد؟

عدم تعادل کلسیم و منیزیم

ماهیچه‌ها برای استراحت به منیزیم و برای انقباض به کلسیم نیاز دارند. نبود تعادل میان این دو ماده می‌تواند اسپاسم و گرفتگی ماهیچه‌ها را در پی داشته باشد.

کاهش آب بدن

ماهیچه‌ها، بافت‌های فعالی هستند و نیاز به آب زیادی دارند. الکترولیت‌های آب، به انتقال دستورات از سیستم عصبی به عضلات کمک می‌کنند. بدون آب کافی، عضلات توانایی خود را برای برقراری رابطه با مغز از دست می‌دهند.

سطح فعالیت بدنی

قرار داشتن ماهیچه‌ها در یک حالت به مدت طولانی می‌تواند باعث سفتی آنها شود. از سوی دیگر، ورزش کردن بعد از این که ماهیچه‌ها به مدت طولانی غیرفعال بوده‌اند باعث ایجاد پارگی‌های ریز و درد و سفتی در ماهیچه‌ها می‌شود.

استرس

استرس از آنجا که باعث می‌شود بدن خود را برای شرایط جنگ و گریز آماده کند انقباض ماهیچه‌ها و در صورت مداوم بودن، درد آنها را درپی دارد.

راه برطرف شدن سفتی ماهیچه

ورزش: ۳۰ دقیقه ورزش در روز بسیاری از عوامل سفتی ماهیچه را از بین می‌برد، اما زیاده‌روی در ورزش نیز می‌تواند سفتی ماهیچه‌ها را به دنبال داشته باشد.

حمام جوش شیرین: شستن بدن با آب داغ مخلوط شده با جوش شیرین یا نمک فرنگی اصل، به بهبود سریع درد ماهیچه‌ای کمک می‌کند.

مصرف مکمل: ایجاد تعادل میان منیزیم و کلسیم از طریق مصرف مکمل یا ایجاد تغییرات در رژیم غذایی از عوامل برطرف شدن گرفتگی ماهیچه‌ای هست.

گرما دادن: گرم کردن ماهیچه‌ها از طریق دوش گرفتن با آب داغ یا ماساژ دادن که باعث افزایش جریان خون در آن می‌شود.

استراحت و مدیتیشن: آرامش و کاهش استرس باعث می‌شود ماهیچه‌ها نیز آرامش یابند و استراحت کنند و احتمال سفت شدن آنها کاهش یابد.

مصرف دارو: داروهای ضدالتهابی غیراستروئیدی مانند ایبوبروفن، آسپرین و ناپروکسن بهترین گزینه‌ها هستند، اما بهتر هست بیشتر از دو روز پی‌درپی مصرف نشوند.

آبرسانی: نوشیدن آب و مایعات کافی با حفظ سطح الکترولیت‌ها از گرفتگی ماهیچه‌ای جلوگیری می‌کند. مردان روزانه به سه لیتر و زنان به ۲/۲ لیتر آب نیاز دارند.

حرکات کششی: کشیدن ماهیچه‌ها هنگام بیدارشدن از خواب باعث افزایش جریان خون در بدن و آماده کردن عضلات برای حرکت‌های روزانه می‌شود و از سفت شدن آنها جلوگیری می‌کند.

  • تاریخ : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اسلیک

محمد سلوکی درباره‌ی افزایش حضور بازیگران در برنامه‌های تلویزیونی در مقام مجری، معتقد هست: اگر هنرمندی واقعا بتواند در یک برنامه تلویزیونی مخاطب را جذب کند، اتفاق خوبی هست. اما اگر باعث شود که اصل یک برنامه منوط به حضور چهره بازیگر شود، آفت بزرگی برای تلویزیون محسوب می‌شود.

این مجری تلویزیون در گفت‌وگو با ایسنا در ادامه مطلب بالا خاطرنشان کرد: اگر این افراد در مقام مجری واقعا بتوانند پروژه خوب و جذابی را به مخاطب ارائه بدهند و هر بازیگری توان این را داشته باشد که مخاطب را به سمت شبکه خود جذب کند، باید اتفاق بیفتد و هیچ ایرادی ندارد.

او در عین حال درباره علت تمایل کمتر برنامه‌سازان به استفاده از افرادی که از همان ابتدا خود را در مقام مجری مطرح کرده‌اند، گفت: شاید به دلیل کم‌کاری و کم‌دقتی خود مجریان در این زمینه‌ها هم باشد که باعث شده آن مجری برای شبکه یا تهیه‌کننده نتواند مخاطب زیادی را جذب کند. به هر حال اگر منِ مجری نتوانم سودآور باشم، چرا باید از من استفاده کنند. تلویزیون امروز یک صنعت هست و باید بتواند خودش را روی پا نگه دارد.

سلوکی با اعتقاد بر اینکه برنامه‌های تخصصی مجریان و کارشناسان کاربلد را می‌طلبد، مطرح کرد: یکسری از برنامه‌ها از محتوای حساسی برخودارند که احتیاج به برنامه‌ریزی‌های خاصی دارد و متخصص خودش را هم می‌طلبد. شاید خانم یا آقای بازیگر نتواند در این نوع برنامه‌ها قدرت تحلیل لحظه‌ای داشته باشد. اینجا نیاز هست که از مجری ـ کارشناس و متخصص آن حوزه استفاده کرد. اما به طور کلی هر کسی بتواند به جذاب بودن شو تلویزیونی کمک کند، اتفاق خوبی خواهد افتاد و اشکالی ندارد؛ ضمن اینکه اجرای بازیگران در برنامه‌های تلویزیونی در کل دنیا مرسوم هست.

این مجری تلویزیون سپس گفت: به طور کلی نه به حضور بازیگران در برنامه تلویزیونی در جایگاه مجری رأی می‌دهم و نه برعکس. اگر آن کاری که خانم یا آقا در تلویزیون انجام می‌دهد مورد توجه مردم باشد درست هست اما اگر پول و هزینه زیادی صرف آن بازیگر شود و هیچ اتفاقی نیفتد این غلط هست.

او ادامه داد: تلویزیون در موقعیت خود به عنوان یک ساختمان به همراه یکسری نیروی انسانی که کارمند و مدیران هستند در نظر گرفته می‌شود. کارمندانی که در طول سال‌ها تغییر می‌کنند و همه این‌ها یک جریان تعاملی هست. اینکه مجریان کم کار هستند به دلیل این هست که شبکه‌های تلویزیونی دیگر برنامه‌های گفت‌وگو محور زیاد تولید نمی‌کنند یا برنامه‌های ترکیبی که احتیاج به مجری داشته باشند کمتر تولید می‌شود و برنامه‌هایی که بر اساس مدل مجری‌محورانه روی تلویزیون باشد، زیاد نیست.

سلوکی در عین حال یادآور شد:‌ امروز دنیای رسانه فضای بازتری دارد. ما حتی در صفحه اینستاگرام هم می‌توانیم کار خود را پیش ببریم؛ البته در برخی موارد نیز مشکل ما به اجرا برنمی‌گردد بلکه بخشی از آن به ضعف برنامه‌سازان برمی‌گردد که همیشه فکر می‌کنند باید از یک کار ضعیف برنامه‌شان را شروع کنند.

او گفت:‌ بالاخره مدیران تلویزیون و تهیه‌کنندگان با نگاه و استراتژی برنامه‌شان را پیش می‌برند که احساس می‌کنند بیشتر مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرد. درباره اینکه حضور بازیگران به عنوان مجری خوب هست یا نه نمی‌توان رأی قطعی صادر کرد، به هر حال این نوع اجرا هم یک مدل هست اما اینکه این حضور باعث شود که اصل یک برنامه تلویزیونی کاملا منوط بر چهره بازیگر شود، تبدیل به یک آفت خواهد شد؛ برای مثال درباره یکی از پروژه‌های شبکه‌های تلویزیونی شنیده‌ام که شرط گذاشته‌اند که الزاما بازیگر باید آن را اجرا کند. این الزام گذاشتن نشان‌دهنده میزان بالای خطای مسؤولان هست که پروژه‌ها را پیش می‌برند. در حالی که شاید بسیاری از این هنرمندان و بازیگران قدرت تحلیل درست نداشته باشند.

این مجری که سال گذشته اجرای برنامه «چلچراغ» را عهده‌دار بود، درباره سری جدید این برنامه با اجرای محمدرضا شهیدی‌فرد، گفت:‌ برنامه «چلچراغ» را سال گذشته به مناسبت اربعین و در گفت‌وگو با کارگردانان آثار مذهبی اجرا کردم اما امسال شکل آن را تغییر و به همه هنرها اختصاص داده‌اند.

او تاکید کرد، اینکه چقدر بتوانیم مخاطب داشته و اثربخش باشیم به مجری، زمان پخش، مهمان برنامه و عوامل دیگر بستگی دارد. صرفا نباید خروجی یک برنامه را بر دوش مجری گذاشت.

سلوکی در پایان درباره فعالیت‌های این روزهایش نیز گفت:‌ پیش از این برنامه مناسبتی «اقیانوس آرام» را در کربلا اجرا کردم. مدت‌هاست خودم تلاش می‌کنم برنامه‌هایی که تولید می‌کنم را اجرا کنم و به خاطر تفاوت سلیقه‌ها خیلی پیشنهاد اجرا نمی‌پذیرم.

انتهای پیام

صفحه 9 از 222
»... قبلی 567891011121314 بعدی 203040...«